|
دلم شکسته،دیگه طاقت ندارم به هر کس خوبی می کنم جوابمو با بدی می ده... فرقی نمی کنه غریبه،آشنا،خانواده... دلم گرفته،نمی دونم چرا تنهایی اسیرم کرده... انگار اصلا وجود ندارم،انگار هیچ کس منو نمی بینه... انگار خدام منو فراموش کرده،شایدم اینقدر سرش شلوغه که منو تو بنده هاش گم کرده. هر چه قدر فریاد می زنم صدامو نمی شنوه... تنها شدم...
کاش می شد دیواری آجری خونه رو خراب کنیم کاش می شد قلبای سنگی رو نابود کنیم کاش می شد غصه رو از سینه ها بیرون کنیم کاش می شد چشمتنو بشوریم و جور دیگه ای ببینمیم کاش با وفا بودیم و عاشق کاش عاشق می شدیم،عاشق... (از خودم)
قصه ی دلدادگی لیلی و مجنون و همه می دونن،غرور فرهاد و عشق شیرین و نامردی خسرو... لیلی و مجنون عاشقای واقعی بودن،عشق اونا عین عشقای این زمونه نبود... مجنون یه عاشق بود،یه عاشق واقعی،دنبال بهونه نبود،عشق مجنون به لیلی نه تنها اونو کور نکرد بلکه عاقل تر و عاشق تر کرد... فرهاد کوهکن با کاری که انجام داد عشق خودشو به شیرین ثابت کرد و چهره ی واقعی خسرو رو به همه نشون داد... ولی الان... چرا الان تو دوره ای که ما زندگی می کنیم هیچ مجنونی نیست،هیچ فرهادی نیست تا علاقشو به رخ بقیه بکشه...
روزگار دلم گرفته آدمات دلمو شکستن همه نامرد و دو روان همه بی احساس و خسته ان همه اهل دلشکستن روزگار!!!دلمو شکستن (از خودم)
همیشه شنیدیم که می گن:آسمون همه جا یه رنگه. برای من و امثال من فرقی نمی کنه آسمون چه رنکی باشه مهم اینکه آدمای که زیر این آسمون زندگی می کنند چه رنگی ان اونا یه رنگ نیستن هزارویک رنگن،من از این آدمای هزارویک رنگ شهرم بیزارم، می خوام یه روزی برسه تا جایی زندگی کنم که آدمای اون مثل آسمون اون جا یه رنگ باشن. (از خودم)
نکوهش نکن ای ماه فروزان تو مرا من آشفته و حیران و غزل خوان که دگر معنی عشق و سخن معشوق نه چونان است که شیدا شوم نه چونان است که آواره شوم من دگر عاشق و آواره و حیران نشوم (از خودم)
کاشکی هیچ وقت بزرگ نمی شدیم و همیشه بچه می موندیم... تا وقتی بچه بودیم بلد نبودیم دل دوستامونو بشکنیم با هم بازی می کردیم،اسباب بازیا مونو به هم دیگه می دادیم،اگه یکی از دوستامون می خورد زمین ناراحت می شدیم می رفتیم کمکش از رو زمین بلندش می کردیم و می بردیمش پیش مامانش،وقتی شکلات داشتیم با م دیگه می خوردیم،اگه ماشین دوستمون یا عروسکش خراب می شد کمکش می کردیم تا درستش کنه یا یه کاری می کردیم که حتی اگه شده یه لبخند بزنه... حالا بزرگ شدیم... فقط دل هم دیگه رو می شکنیم،به دوستمون پشت پا می زنیم تا بخوره زمین تا ارزش جلو بزنیم،دیگه همه چیز رو فقط واسه خودمون می خوایم بهترین خونه،بهترین ماشین،بیشترین پروت،اگه دوستمون مشکلی داشته باشه و ناراحت باشه اصلا مهم نیست مهم اینکه ما خوشحالیم. چه قدر فرق هست بین بچه بودن و بزرگ بودن،ای کاش هیچ وقت برزگ نمی شدیم همون بچه های خوب و مهربون می موندیم... (از خودم)
عاشق بودن مثل تشنه بودنه اگه کسی که عاشقه به عشقش برسه انگار آب خنکی رو نوشیده. (از خودم)
دلمو شکستن ای خدا اشک می ریز تو خلوتم گریه شده مونس من برای بنده های تو همیشه سنگ صبور شدم ولی شکستنم خدا منم بکن عین اونا تا نخورم غصه شونو نشم سنگ صبورشون نشم مونس غمشون (از خودم)
نمی دونم ما آدما چرا همش از زمین و آسمون گلایه می کنیم انگار کاری نداریم جزء اینکه به غصه ها و شکستامون فکر کنیم خودمون خوب می دونیم با مرور کردن این خاطرات هیچ اتفاق مهمی نمی یفته ولی بازم به مرورش ادامه می دیم چرا به اون درسای که از این شکستا گرفتیم فکر نمی کنیم یا به موفقیتهای که بدست آوردیم یا به الان با چند سال پیش چرا به موفقیتا بیشتر توجه نمی کنیم انگار فقط شکستا باید مرورش... نه این مااییم که باید دنیا رو درست کنیم ما باید از این به بعد فقط به شکستا فکر کنیم همیشه در کنار زشتی زیبا هست و در کنار موفقیت شکست،ایشاالله زندگی ما پر از موفقیت باشه. (از خودم)
عشق یعنی پاک بودن عشق یعنی عاشقانه قول دادن عشق یعنی بودن و ماندن کنارش عشق یعنی جان فدا کردن برایش (از خودم)
دلم می خواد... یه روزی برسه که دل همه ی آدما برای هم تنگ شه... دلم می خواد... یه روزی برسه که غصه ی یه نفر غصه ی همه باشه... دلم می خواد... یه روزی برسه که فقط فکر هم دیگه باشیم نه فکر خودمون... دلم می خواد... یه روزی برسه که هیچ کس نتونه دل کسی رو بشکنه... دلم می خواد... یه روزی برسه که اگه اشک می ریزیم برای رسیدن به عشقمون باشه نه برای جدایی... (از خودم)
یه روز میاد که آسمون برای ما جشن می گیره به افتخار آقامون صد شب یلدا می گیره یه روز میاد تا قلبامون پیش پاهاش قربونی شه جونم فدای عشق اون چشام براش بارونی شه (از خودم)
ببار...ببار بارون...بخور به شیشه...شیشه رو خیس کن. ببار...شدید شو...ببار...تا آدما بدونن به غیر از دل غمگین خودشون دل آسمون شهرم گرفته... ببار...تا همه مردم شهر بفهمن دنیا اینقدر سخت شده که حتی آسمون شهرم می خواد گریه کنه... ببار...اونقدر ببار که همه مردم شهر بتونن به خودشون بگین بذار حالا که آسمونم گرفته و داره می باره منم عین آسمون غرورمو بشکنم و گریه کنم. ببار...شاید تو بهونه ی برای دل غمگین ما آدمای شهر باشی،آدمای شهری که دلاشون از هم دوره... ببار...شاید باریدن تو بشه دلای آدمای شهر آفتابی شه و دیگه فقط از کنار هم عبور نکن بلکه در کنار هم با عشق زندگی کنن... ببار بارن...ببار
یه ستاره تو آسمون تنهاس،دلش گرفته، اما گریه نمی کنه ،دورش پره ستاره اس ، ولی بازم کسی بهش توجه نمی کنه.ستاره از تنهاییش خسته شده می خواد یه ستاره هم زبونش بشه تا از همه چیز براش بگه هر چی که تودلشه،نمی تونه به کسی اعتماد کنه آخه خیلیا دلشو شکستن، ستاره تنهاس نمی دونه باید چی کار کنه دلش یه هم صحبت می خواد. ولی انگار هیچکس نیست،ستاره دیگه طاقت تنهایی رو نداره پس خودشو از آسمون انداخت رو زمین حالا جاش تو آسمون خالی شده،اون مثل یه سنگ افتاده رو زمین ، ستاره ها شاید الان بفهمن که یکی از دوستاشون دیگه تو آسمون و کنار اونا نیست!!!!!!!!! (از خودم)
|
ABOUT ![]()
نمی خوام قلب تو باشم که با هر اتفاقی بشکنم می خوام روح تو باشم که فقط با مرگ ازت جدا شم×××××××× MENU
Home
|